ابراهيم اصلاح عربانى

77

كتاب گيلان ( فارسى )

فرزندش به بيمارى سختى مبتلا شده بود . بازگشت خان احمد مؤثر واقع نگرديد و پسر نوجوانش به ديار باقى شتافت . مرگ فرزند او را پريشان و داغدار ساخت . جنگ مدتى متوقف شد . معصوم بيك كه عقب‌نشينى كرده بود ، به جمع‌آورى و تجهيز سپاهيان خود پرداخت . چند برخورد كوچك بين سپاهيان دو طرف اتفاق افتاد . با رسيدن اخبار و وقايع گيلان به دربار ، خشم و نارضايى شاه به منتهاى شدت رسيد و به منشيان خود فرمان داد نامه شديدى براى خان احمد بنويسند . « 175 » طى اين نامه پادشاه صفوى اعمال خلاف رويه خان گيلان را برشمرد و اتهامات بسيارى را متوجه او ساخت ، حتى به فحاشى و ناسزاگويى پرداخته چنين نوشت : « . . . قبل از اين بر ذمت و الا نهمت خود رعايت او ( خان احمد ) لازم داشته بوديم و از كمال عنايت و عطوفت و عنايت خسروانه دربارهء او دارائى مال و خراج كل گيلان از همه بيه‌پيش و بيه‌پس و گسكر مقرر داشته . . . او از محض جهل و بىخردى تمام اوقات طريق مصاحبت و مصادقت با اجامره و اوباش و موافقت و مؤانست با اجلاف مسلوك مىداشت و با آن‌كه مكررا . . . نواب همايون ما در مقام نصيحت و موعظهء او درآمده او را خبر ساختيم كه از عذاب الهى و خطاب پادشاهى متوهم شده متنبّه گردد وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ « 176 » طريق صلاح و فلاح پيش گرفته ترك آن اعمال نمايد از غايت جهل اصلا بدان متوجه نشده به دستور و به اغواى جمعى از اهل ضلال به طريق اطفال هميشه به لهو و لعب گذرانيده ، به‌هيچ‌وجه از عدم التفات نواب همايون ما نيانديشيده لهذا خاطر اشرف ما به غايت از اعمال ناپسند او آزرده شده تغيير الكاى مذكوره از او نموديم كه من بعد خراج و مقاسمه كه به او گذاشته بوديم از كمال اسراف و نادانى صرف گوينده و سازنده و معركه‌گير و كشتىگير و زورگر و رقاص و قلندر و شمشيرباز و قوچ‌باز و حقه‌باز و شعبده‌باز و گاوباز و گرگ‌باز و شاطران و مطربان و قصه‌خوانان و حيزان و مسخرگان و ملحدان بىايمان ننمايند . . . » سپس به مرگ پسر خان احمد اشاره كرده مىنويسد : « پسرت را فرستادى لشكر جمع نمايد و به واسطهء آن‌كه در آن هواى گرم متوجه لاهيجان شده بود بيمار گشت و از شومى و بىعقلى تو آن فقير فوت شد . . . تو چون سخن مرا قبول نكردى و انواع قباحت و اعمال زشت بجاى آوردى به تو نوشتم كه گيلان بيه‌پس را به تو داده بوديم از تو تغيير نموده به ايالت‌پناه سلطنت دستگاه فرزندى جمشيد خان داديم . الكاى موروثى تو از تو باشد و در آن‌جا به فراغت خاطر باش و كيسم از تو نخواهم ستاند . مع ذلك دست از كوچسفهان ، كه از قديم الايام ، داخل بيه‌پس است ، بازنداشتى و همه روز با فرزند اعز مذكور نزاع و جدال نمودى تا آن‌كه يولقلى بيگ را فرستاديم به واسطهء آن‌كه در ميانه تو و فرزند مشار اليه واسطه بوده نگذارد كه نزاع واقع شود . . . يولقلى بيگ و شاه قلى ايواغلى ذو القدر ، كه تحصيل‌دار وجه كيسم بيه‌پس بود و اصلا كارى بدين معامله نداشت با بيست نفر ديگر به قتل رسانيدى . . . » شاه طهماسب بالاخره اصل مطلب را با خان احمد در ميان گذاشته مىگويد خان بايد از گيلان چشم پوشيده به راه راست هدايت شود و ايالت ديگرى را به ميل خود انتخاب نمايد كه از سوى شاه به او واگذار شود و الّا توسط لشكريان پيروزمند گرفتار خواهد شد . خلاصه مطالب نامه در اين زمينه بدين‌قرار است : « دانسته باش كه شفقت عامهء خسروانهء ما من بعد به اين در امور ملكى راضى نخواهد شد . اگر صد هزار تومان نقد به پايهء سرير اعلى فرستد محال است كه ديگر عنان اختيار آن ملك را به دست اقتدار او سپاريم كه از كمال بىقيدى و بىعقلى همه ساله مبلغ چهارصد تومان به يك سازنده دائم الخمر كاولى دهد و موازى هزار نفر مسلمان را ملازم او سازد و قصبه تولم به تيول او دهد كه عورات مسلمانان را به تهمت زنا گيله ساخته بندگى فرمايد . . . و از اين قبيل همه‌ساله صد هزار زنا در آن ملك واقع شود . هركه را اندك قدرتى باشد پسران مسلمانان را كشيده به اسم ريكائى با خود نگاه دارد ، خصوصا ملا عبد الرزاق صدر ، اكثر مردم آن ديار در مجلس او پيوسته به ساز و قمار اشتغال نمايند و ديگر چيزها كه از عدم تقيد شريعت محمدى در آن ملك پيدا شده بسيار است . . . » شاه طهماسب سپس از راه مسالمت وارد شده به عنوان امر به معروف و نهى از منكر ، خان احمد را نصيحت كرده حكومت يكى از ولايات ايران را با حقوق مكفى و قابل توجه به وى پيشنهاد مىنمايد : « . . . با وجود اين‌همه گناه و اظهار اكراه از كرده‌هاى ناپسند پشيمان گشته از زياده‌سرى به سخن اجامره و اوباش و اجلاف از راه بيرون مرو و روى به راه آورده بر مضمون حكم جهان مطاع لازم الاتباع مطلع شو و از كمال اعتماد به عفو پادشاهانه ما از روى اميدوارى تمام به خاطر جمع متوجه پايهء سرير اعلى شو و نواب همايون ما پيروى سنت سنيهء آباى عظام كرام و اجداد عالىمقام ذوى الاحترام خود نموده موافق آيهء كريمهء وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ « 177 » از خطا و جرم او گذشته قلم عفو بر صحايف اعمال او خواهد كشيد و با وجود اين مجددا او را در سلك منظوران نظر كيميا اثر درآورده به طريق ساير سادات عالى درجات ممالك محروسه كه اكثر صد تومان و صد پنجاه تومان و دويست تومان مواجب و سيورغال دارند . . . او را نيز در عراق و خراسان و فارس و كرمان هركدام كه اراده نمايند پانصد تومان سيورغال با انعام به او شفقت خواهيم فرمود كه من بعد از سر فراغت نشسته اوقات صرف نمايد و اگر خلاف اين اراده و امر به منصهء ظهور رسد و از كمال بدبختى اطاعت فرمان واجب الاذعان كه صلاح دين و دنيا در اين است نخواهد نمود ، دانسته باشد كه عن قريب نزول عساكر منصوره در آن ملك قرار و گرفتارى او به مصدوقهء آيهء قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ ، إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً « 178 » به وضوح خواهد پيوست . . . اگرچه حكم

--> ( 175 ) . متن كامل نامه شاه طهماسب و پاسخ خان احمد گيلانى را دكتر عبد الحسين نوائى از روى مجموعه نسخه‌هاى خطى مجلس شورا در كتاب « شاه طهماسب صفوى » نقل كرده است ( از صفحه 118 تا 132 ) . ( 176 ) . سورهء النحل ، آيه 125 . ( 177 ) . سورهء آل عمران ، آيهء 128 . ( 178 ) . سورهء الاسراء ، آيهء 83 .